امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 13 سال و 28 روز سن داره

مسافری از بهشت

خداحافظ می می ...

1395/1/28 0:27
نویسنده : nastaran
191 بازدید
اشتراک گذاری

عزیزدل مامان یکی از مسائلی که همیشه بابتش نگران بودم از شیر گرفتن شما بود.آخه شما خیلی به شیر وابسته بودی! اما خوب این موضوع هم از مراحل طبیعی رشد و تکامل شما بود و باید باهاش مواجه می شدیم.مدتها بود که اطلاعات کسب می کردم که راحت تر بتونم با این مسئله کنار بیام و شما هم خیلی اذیت نشی. اسلام دستورات خاصی برای این مسئله داشت که دلم می خواست تا جایی که بتونم انجامشون بدم.

شنبه 28شهریور94،من و شما و بابایی به همراه مادرجون و پدرجون به حرم حضرت عبدالعظیم رفتیم.از خدا خواستم به هر دوی ما کمک کنه که بتونیم با آرامش این مرحله رو پشت سر بگذاریم.به حضرت عبدالعظیم و ائمه توسل کردم،سوره یس رو خواندم و برای آخرین بار به شما شیر دادم.البته انقدر شیطنت می کردی و فضای بزرگ و خلوت اونجا هیجان زدت کرده بود که کامل شیر نخوردی. چشمک

آنقدرها هم که تصور می کردم کار مشکلی نبود! البته تا چند وقت شما بهانه گیر شده بودی،بداخلاق و تندخو شده بودی و گاها ظروف آشپزخانه رو می شکوندی و ... اما من سعی کردم تو این مدت بیشتر بهت توجه و محبت کنم.دفعات بیشتری هم شما رو به پارک می بردیم و سعی می کردم تا جایی که می تونم باهات بازی کنم و سرگرم باشی.عزبزدل مامان می دونم کار سختی بود اما شما با این مسئله کنار اومدیبغل 

مرد کوچک من بهت افتخار می کنم و از داشتن پسر قهرمانی مثل شما به خودم می بالمبوس

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)